السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
546
تفسير الميزان ( فارسي )
ميدهد ) . « 1 » اينجاست كه قبر او را تا آنجا كه چشمش كار كند گشاد مىكنند و درى از بهشت برويش مىگشايند و بوى ميگويند : با ديده روشن و با خرسندى خاطر بخواب ، آن طور كه جوان نورس و آسوده خاطر ميخوابد ، و اين دعاى خير همان است كه خداى تعالى در باره اش فرموده : ( أَصْحابُ الْجَنَّةِ يَوْمَئِذٍ خَيْرٌ مُسْتَقَرًّا وَأَحْسَنُ مَقِيلًا ، بهشتيان آن روز بهترين جايگاه و زيباترين خوابگاه را دارند ) « 2 » . و اگر دشمن پروردگارش باشد ، فرشته اش به صورت زشتترين صورت و جامه و بدترين چيز نزدش مىآيد و بوى ميگويد : بشارت باد تو را به ضيافتى از حميم دوزخ ، جايگاه آتشى افروخته و او نيز شوينده خود را مىشناسد و حامل خود را سوگند ميدهد : كه مرا به طرف قبر مبر ، و چون داخل قبرش مىكنند ، دو فرشته ممتحن نزدش مىآيند و كفن او را از بدنش انداخته ، مىپرسند : پروردگار تو و پيغمبرت كيست ؟ و چه دينى دارى ؟ ميگويد : نميدانم ، مىگويند : هرگز ندانى و هدايت نشوى پس او را با گرزى آن چنان مىزنند كه تمامى جنبنده هايى كه خدا آفريده ، به غير از جن و انس ، همه از آن ضربت تكان ميخورند . آن گاه درى از جهنم برويش باز نموده ، به او ميگويند : بخواب با بدترين حال ، آن گاه قبرش آن قدر تنگ مىشود كه بر اندامش مىچسبد ، آن طور كه نوك نيزه به غلافش بطورى كه دماغش يعنى مغز سرش از بين ناخن و گوشتش بيرون آيد و خداوند مار و عقرب زمين و حشرات آن را بر او مسلط مىكند تا نيشش بزنند و او بدين حال خواهد بود ، تا خداوند از قبرش مبعوث كند ، در اين مدت آن قدر در فشار است كه دائما آرزو مىكند كى مىشود كه قيامت قيام كند . و در كتاب منتخب البصائر از ابى بكر حضرمى از امام ابى جعفر ( ع ) روايت آورده كه فرمود : سؤال قبر مخصوص دو طائفه است ، يكى آنهايى كه ايمان خالص داشتند و يكى آنها كه كفر خالص داشتند عرضه داشتم پس ساير مردم چطور ؟ فرمود : اما بقيه مردم : از سؤالشان صرفنظر مىشود . « 3 » و در امالى شيخ از ابن ظبيان روايت كرده كه گفت : نزد امام صادق ( ع ) بودم ، ايشان پرسيدند : مردم در باره ارواح مؤمنين بعد از مرگ چه ميگويند ؟ من عرضه داشتم ميگويند ارواح مؤمنين در سنگدان مرغانى سبز رنگ جا ميگيرند فرمود : سبحان اللَّه خداى تعالى مؤمن را گرامىتر از اين ميدارد .
--> 1 - سوره ابراهيم آيه 27 2 - سوره فرقان آيه 24 3 - منتخب البصائر بحار ج 6 ص 235 ح 52